شمس الدين الشهرزوري

مقدمه 30

شرح حكمة الاشراق

هماهنگ با آن حكمت وجهان بينىاى كه قبلا ذكر كردم . حكمت اشراق چون مكاشفه ومشاهده ولذا الهام را طريقي مبرهن ومتقن در راه شناخت حقيقت مىداند ونتائج حاصله از مكاشفه ومشاهده را با استفاده از تمثيل گويا مىداند ، از « كلمات مرموز » كه به عبارتى زبان شعر مىباشد ، در بيان آنچه از مشاهده حاصل شده استفاده مىكند . 27 وهمين باعث مىشود كه لسان اشراق ، كه سهروردى آن را تنها زبان گوياى ما حصل مشاهده مىداند ، در رابطه با خلاقيت قوهء متخيله قرار بگيرد . واين در ديد اشراقي نهايت بيان فلسفي است - يعنى شعر ؛ پس شعر ، همان گونه كه هايدگر هم بيان داشته ، به صورت غابت فلسفه در مىآيد . شناسايى چيستى مهم‌ترين مسئلهء فلسفهء اشراق است . آنچه به « علم حضوري » معروف است بر مبناى مشاهدهء اشراقي حاصل مىشود . هر گاه اضافهء اشراقية بين موضوع مدرك وشئ مدرك دست دهد علم حضوري يا شناخت اشراقي حاصل مىگردد . مشاهده ، چنان كه ذكر كردم ، اگر به حس ظاهر باشد ابصار ناميده مىشود . در بحث مختصرى كه به دنبال مىآيد مشخص خواهد شد كه ابصار ومشاهده در روش فلسفي اشراقي به چه معنى است . 28 مشاهده امتداد زماني ندارد ومستلزم رابطهء مادي بين مدرك ومدرك ( يا عاقل ومعقول ) نيست . از اين رو مشاهده ، در نتيجة بينش فلسفي ، در فلسفهء اشراق بر تفكر وتعقل صرف رجحان دارد . زيرا ، در نظر گرفتن ذاتيات ، فصول وأجناس ، تابع زمان است . استقراء وبرهان نيز تابع زمان است ، ولى مشاهده در يك « آن » ، كه بعد زماني ندارد وهمان لحظهء اشراق است ، انجام مىگيرد . اهميت تمثيل نور هم از اين رو در فلسفهء اشراق روشن‌تر مىشود ؛ زيرا اگر فعل ابصار را در فضاى خاص خودش در نظر بگيريم ، متوجه مىشويم كه علاوة بر مبصر ومبصر نور هم بايد وجود داشته باشد تا شئ كما هي ديده شود ؛ وهمين طور مشاهدهء اشراقية محتاج به وجود نور است . در نتيجة ركن اصلى هم ابصار وهم مشاهده را بايد هستى نور دانست . چه نوري كه در ظاهر هست وبواسطهء آن با دو چشم مىبينيم ، وچه نور مجرّدى كه واسطهء بينش فلسفي است .